پارمینپارمین، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 28 روز سن داره

پارمین پرنسس

سفر نوروزی شمال (1393)

روز 6 فروردین بود که با برنامه قبلی تصمیم گرفتیم بریم شمال .همراه مامان و بابام و خاله جون و دادایی جون و دایی جونا بریم چند روز از عیدو همراه ونوس جون و سیاوش جون که از چند روز قبل رفته بودن اونجا بگذرونیم که واقعا خیلی خوش گذشت.مخصوصا اینکه ماشاالله شما خانم گل مامان اذیت نکردی و خانم بودی.اینم چند تا از عکسا. آسمون آبی نمک آبرود. اینجا سمت نمک آبروده که تو بغل دایی جون احسانی. اینم عکست تو بغل دایی جون سبحان کنار درخت قشنگ تو حیاط ویلا. اینم عکس یکی از آتیشایی که هر شب کنار ساحل ویلا روشن میکردیم و خیلی خیلی خوش میگذشت. روز پنجشنبه رفتیم خونه دایی من که سمت رامسر زندگی میکنه ابتدا شما اینگونه خانم نشسته بودی ...
26 فروردين 1393

عید نازدونه ام و دوستای گلش خیلی خیلی مبارک.

سلام عروسک نازم عیدت مبارک امیدوارم سال خیلی خیلی خوب و خوشی رو داشته باشی.چیزای خیلی خوبی یاد بگیری و البته بتونیم مامان و بابای خوبی برات باشیم و تا اونجا که در توانمونه برات چیزی کم نذاریم و لوح سفید وجودت رو بتونیم به زیباتربن شکل ممکن رنگین کنیم. این سفره هفت سین خونه خودمونه که قبل از سال تحویل با کمک شما وروجک بانو چیدیمش و برای سال تحویل راهی قم خونه مامان و بابای من شدیم. اینم از یه سبزی پلو با ماهی خوشمزه که خونه مامان و بابای مامان بعداز سال تحویل خوردیم. اینم سفره هفت سین خونه مامان من که باهاش سال رو تحویل کردیم. اینم عکس شمای ناز دونه بهمراه عروسکی که عمو یاسرت بهت عیدی داد تو اولین عید دیدنی خون...
22 فروردين 1393

مخصوص دوستای خیلی عزیزم

دوستای گلم از ابراز محبت تک تکتون ممنونم.این روزا سرم شلوغه.از یه طرف خونه تکونی با کمک وروجکم و از طرفی تدارک تولد عسلکم و همینطور خریدای عید دست به دست هم دادن تا شرمنده محبتاتون بشم.تمام تلاشم اینه که هرچه سریع تر با عکسای جدید بیام پیشتون.پیشاپیش عید همه تون پر از شادی و خوشی و مبارکی.دوستون دارم. ...
24 اسفند 1392

بازم کادوی مرواریدای ناز دخترکم.

سلام دخترم.پنج شنبه هفته پیش (24/11/92)عمو محسن و عمو ناصر شما با خانواده اومدن خونمون.و چون روز جشن دندونی نتونسته بودن برای جشن خودشونو برسونن زحمت کشیده بودن و این هفته اومدن پیش ما و برای شما ملوسک خانم یه کادوی خیلی قشنگ برای  مرواریدات آورده بودن. و اینکه دو هفته قبلش زنعمو زهرای شما هم زحمت کشیده بودن یه عروسک ملوس و ناز برای جای ظرف کیک شما گذاشته بودن که عکس این کادوهای خوشگل و ناز و برات میذارم . این عروسک نازیه که زنعمو زهرا  زحمت کشیدن.دستشون درد نکنه. این کادوی مهیار و ماهک عزیزه.ممنونیم ازشون. اینم کادوی مبینا جون برای شما.دست گلش درد نکنه. دست همه عموها و زنعموها درد نکنه.انشاالله براشون جبران ک...
27 بهمن 1392

نازدونه ی مامان و بابا یازده ماهگیت مبارک

سلام دخترم.یازده ماهگیت مبارک باشه مامانی.تو این ماه که گذشت با سلامتی دوتا دندونای پایینت در اومدن دندون بالاییتم چند روز پیش لثه ات رو شکافت و امروز رونمایی کرد.که من فدای هرسه تا دندون شما و خود شما بشم.تا امروز ماشاالله یکی دومتری راه میری.حسابی بغلی شدی و از صبح تا شب آویزون پاهامی که بغلت کنم و از اینکه بغلت کنم و آشپزی یا کارای دیگه رو با همراهی شما تو بغلم انجام بدم خیلی لذت میبری.عااااااااشق مهمونی.هرکس بیاد خونمون ذوق میکنی.البته به کسایی که میشناسیشون ذوق نشون میدی و به کسایی که برات غریب میان خیره میشی و متعجب نگاه میکنیشون. با زبون خودت آواز میخونی وباهامون حرف میزنی نفس مامان و اغلب من با استفاده از حس مادری میفهمم چی میگی. ...
26 بهمن 1392

اولین برف حسابی که ناز دخترم دید...

حدودا ده روز قبل از تولد یازده ماهگی شما نازدونه ی مامان بود که هوا حسابی برفی شد و آسمون شروع به باریدن برف کرد اونم از نوع حسابی.دوست داشتم اولین برفتو بریم یه آدم برفی حسابی درست کنیم ولی انقدر هوا سرد بود ترسیدم ببرمت بیرون.ولی وقتی رفتیم خونه خاله جونی از برفای باقیمونده خونه اش یه آدم برفی خییییییییییییییییلی کوچولو درست کردیم که عکسش تو دوربین خاله جونیه وقتی رسید دستم حتما برات میذارم دردونه مامان.   عکس با نازدونه خودم در یک شب برفی. بازم یه عکس دیگه با نازدونه ی دردونه ای ام در یک روز برفی. ...
25 بهمن 1392